هشدار : قبل از خواندن این مطلب ، هشدار ستون توضیحات وبلاگ (بالا سمت راست) را بخوانید!
یادش بخیر . آن روزهای سیاهی را که آن پیرمرد زیرک و بصیر و جسور در آن دورانی که برای بعضی ها "غار" بر " دار" ارجحیت داشت و لش بودن و بی تفاوتی به نام تقوا ومذهب توجیه شرعی می شد ودرآن دورانی که از دید بعضی های دیگر ، خدا عامل انحطاط بود وعقب ماندگی وپسرفت ثمره گریز ناپذیر دینداری ، و ارتجاع هم ارز و مترادف مذهب تلقی می شد و لذا بریدن از آسمان و رویگردانی از بیکران به عنوان سد چاه جهنم توحش و دروازه بهشت تمدن تردید ناپذیر می نمود و تجویز می شد و بالاخره در آن دورانی که دود تخدیر استحمارگران و تیغ تیز استبداد پیشگان و نقاب چند لایه استعمارکنندگان دمار از روزگار دین و دنیای مردم در آورده بودند؛ آ ری ، در آن دوران بود که ...
هیچ وقت یادم نمی رود غروب عصر شنبه 9 خرداد 83 را . در اتاقم نشسته بودم و مشغول خواندن ترمودینامیک برای امتحان فاینال بودم . تازه به فصل انتروپی رسیده بودم که درب ورودی هال باز شد . مادر و پدر و بچه ها وارد اتاق شدند و من سر و صدای آنها را از داخل اتاقم می شنیدم . جنس حرف هایی که می زدند و نوع عباراتی که می گفتند خیلی به نظرم عادی نمی رسید . اما بی خیال شدم و به مطالعه ادامه دادم . اما آنها دست بردار نبودند و ...
هشدار : قبل از خواندن این مطلب ، هشدار ستون توضیحات وبلاگ (بالا سمت راست) را بخوانید!
روزهای پرهیجان قبل از جام جهانی 2006 آلمان بود . اعضاء تیم ملی فوتبال ایران به اتفاق مهندس علی آبادی(رئیس سازمان تربیت بدنی)، دکتر دادکان (رئیس سابق فدراسیون فوتبال) و برانکو ایوانکوویچ(سرمربی وقت تیم ملی) در دفتر ریاست جمهوری حضور یافته بودند تا قبل از پرواز به آلمان با دومین مقام رسمی کشور دیداری داشته باشند .
هشدار : قبل از خواندن این مطلب ، هشدار ستون توضیحات وبلاگ (بالا سمت راست) را بخوانید!
بعضی آیه های قرآن رو بدجوری می فهمم و درکشون می کنم ، یعنی واقعاً با تمام وجود لمس می کنم که چی داره میگه ، مثلاً این آیه :
اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم
آیا مردم را به خیر و خوبی امر می کنید و حال آنکه خودتان از آن غافلید
من فکر می کنم که این یکی از مشکلات تاریخی و ذاتی بشر بوده که همیشه برای اصلاح عیوب و رفع نواقص پدیدآمده در مسیر زندگی خویش ، سعی می کرده تغییرات اصلاحی را از بیرون از وجود خود شروع کند و اساساً نگاهش در عیب و خطا یابی ، بیشتر از آنکه یک نگاه درون گرا و معطوف به درون خودش باشد ، یک نگاه برون گرا و معطوف به جامعه ، حکومت ، سیستم ، رژیم و مفاهیمی از این دست بوده است ؛
هشدار : قبل از خواندن این مطلب ،هشدار ستون توضیحات وبلاگ(بالا سمت راست) را بخوانید!
موضوع : اجتماعی – خانوادگی
اشاره : یکی از مسائلی که در حوزه روابط خانوادگی ما وجود دارد و بعضاً تبدیل به معضلات و گاه بحرانهای فرسایشی می شود ، چگونگی و حوزه تأثیرگذاری آراء و نظرات اطرافیان بر دختران در تصمیم گیریهای سرنوشت سازی چون امر ازدواج است . بدیهی است که تبعیت از نظر پدر به حکم فقه و اخلاق و پذیرفتن رأی مادر به حکم اخلاق امری شایسته است . اما پیرامون نقش و جایگاه دیگرانی چون برادر، خواهر ، عمه ، خاله و عمو .... غالباً علیرغم وقوف به شیوه صحیح ورود به مساله ، افراط و تفریط هایی صورت می گیرد و ناراحتی هایی به وجود می آورد که گاه تا آخر عمر دامنگیر زندگی طرفین خواهد بود .
آنچه در پی می آید ، نامه ای است به برادری که در حوزه نظر آخر روشنفکری و آزادی خواهی بود اما وقتی نوبت به عمل خودش رسید چنان کم آورد که خواهرش را به علت پذیرش خواستگارش به قتل تهدید کرد ؛ نامه ای که هیچگاه به دست او نرسید و ازدواجی که هیچگاه سرنگرفت.
با سلام و ادای احترام به همه پیشکسوتان عرصه انتشارات الکترونیکی که در این عصر فن آوری و پیشرفت ، طریقت جویی و حقیقت یابی را پاس می دارند و در وصال آن بر یکدیگر سبقت می گیرند؛ و برای آنانی که صلح و سلم و صفا را به تأسی از سفیدی پرچم تمدنشان و یا ریاحین صحیفه تدینشان ارجی عظیم قائلند و به هیچ روی آسایش در سایه آن را با کسوت گلادیاتوری عرصه جنگ های الکترونیکی معاوضه نمی کنند و در نهایت برای همه آنانی که به خوبی از استراتژی های حمله شیطان آگاهند و از خواندن و نوشتن و نظر دادن به دنبال ارضای هوس شهرت طلبی خویش و کوبیدن شخصیت یک بد بخت درویش و در یک کلام خود نمایی های الکترونیکی نیستند ؛ و برای روشن بینان روشن اندیشی که در این وانفسای منازعات تاریخی تعصب و عتیقه های سنتی از یکسو و هواپرستی ها و خودخواهی های مدرن از سوی دیگر ، آرام و مطمئن به راه خویش می روند و خود و جامعه خود را همواره در یک مسیر تکاملی می بینند و به ابزار رشد و تکامل آن نیز به خوبی واقفند و نیک می دانند که "الاشیاء تعرف باضدادها" و خوب آموخته اند و خوبتر می آموزانند که " ننگریم که می گوید ، بنگریم چه می گوید" ، پس چنین است که خام هاشان پخته می شوند و پخته هاشان پخته تر.
مخاطبین گرامی ! این وبلاگ را به سیلان فکر و اندیشه همه آنانی تقدیم و واگذار می کنم که فکر می کنند برای پیشرفت و اعتلای انسان و انسانیت اش حرفی برای گفتن و گامی برای رفتن دارند ، هر چند با اسم خوش مسمای لار و بزرگ منشی و خاکساری مردمان عفیفش شروع کردیم اما قرار بر این داریم که از ظرفیت ها و داشته ها و نداشته های لار بنویسیم اما از زبان لارستانیها و در هر حوزه ای که خودشان بخواهند .
+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 12:0  توسط مهاجر
|
این وبلاگ تلاشی است کوچک جهت معرفی پتانسیل موجود در طبیعت و سیرت مردمانی صبور ، عفیف و متواضع برای آنانی که هنوز اصرار دارند نام این دیار با پسوند محروم همراه باشد. هشدار! از آنجا که مطالب این وبلاگ عموماَ توسط عزیزانی نوشته می شود که خارج از دایره عصمت قرار دارند، لذا عاجزانه از مخاطبین گرامی خواهشمندیم نسبت به آنها به دیده وحی منزل ننگرند و صرفاَ به عنوان نظری از میان نظرها که توامان حاوی نکات مثبت و منفی است آنها را بخوانند و خدای ناکرده با مطلق انگاریهای ساده لوحانه و یا متعصبانه با ریسمان پوسیده جهل و شاید هم تعصب نویسندگان به چاه بی انتهای ضلالت گرفتار نیایند.لذا عمیقانه از مخاطبین عزیز انتظار داریم قضاوت در مورد مطالبمان را به بعد از تجزیه و تحلیل عالمانه و نه عوامانه خویش و مشورت با اصحاب فن موکول کنند .